رضا قليخان هدايت
1172
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اگر براى تو بودى خروج زيد على * اسير شام نگشتى به روزگار هشام بقاى تو ز براى صلاح اين اقليم * بسى فريضهتر است از الف در استفهام ز بهر مدح تو شايد كه زنده گشتندى * درين قران و در اين مدت و درين هنگام ز مادحان عجم عنصرى و فردوسى * ز شاعران عرب بحترى و بو تمام من از نيابت ايشان به قدر طاقت و وسع * همىدهم به ثنا مجلس ترا ابرام ثنا دليل بقا گشت و از ثنا مانده است * خبر ز صاحب و حاتم اثر ز رستم و سام و له ايضا رخت به باغ ارم ماند اى بديع صنم * ز خط بنفشه دميده به گرد باغ ارم به باغ اگر سمن و نرگس و بنفشه بود * ز روى چشم و خطت همرهند هر سه به هم دلم كه خستهء عشق است مرهمش رخ تست * كه ديد خسته كه او را ز مه بود مرهم به زلف روى بپوشى چو پيش من گذرى * مگر جمال ترا نيست چشم من محرم به چهره باغ خليلى به غمزه چوب كليم * به لب دعاى مسيحى به زلف خاتم جم